پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - نظام بين الملل و آزمون انسجام اسلامى - پور هاشمی سید عباس
نظام بين الملل و آزمون انسجام اسلامى
پور هاشمی سید عباس
نگاهى به تحولات اخير در نظام بين الملل، به خوبى نشان مىدهد كه مرزبندىهاى سنتى در بلوك شرق و غرب، جاى خود را به نظام سلطهاى داده است كه تلاش مىكند، با تغيير مرزبندىهاى سنتى، شكل جديدى از نظام بين الملل را حاكم سازد. نظام سلطه، براى تحقق اين مرزبندى جديد، به مفهوم سازى جديد در روابط بين الملل روى آورده است: جنگ با تروريسم بين المللى، خيلى زود جاى جنگ سرد را كه با فروپاشى شوروى از ميان رفته بود گرفت.
با به قدرت رسيدن محافظه كاران جديد در كنگره امريكا در سال ١٩٩٨، راهبرد نظامى امريكا نيز به طور كلى تغيير كرد. جناح محافظه كاران جديد، با توجه به وابستگى شديد اين گروه و حاميان آنان به صنايع نظامى و جنگى، كوشيدند با ايجاد بحرانهاى بين المللى، هزينههاى نظامى را در جهان افزايش دهند، از اين رو طرح »دفاع موشكى ملى« كه در دوران بيل كلينتون به فراموشى سپرده شده بود، بازسازى گرديد. در همين چارچوب، كنگره امريكا از سال ١٩٩٩ به بعد، هزينههاى ويژهاى را براى اجرايى سازى طرح ياد شده، تخصيص داد. طى اين دوران امريكايىها توانستند، سيستمهاى موشكى و همچنين مجموعههاى رهگيرى هوايى - فضايى را به گونهاى گسترش دهند كه امكان نصب آن در حوزههاى مختلف جغرافيايى وجود داشته باشد. به طور طبيعى، در شرايطى كه سيستم دفاع موشكى آماده شود، برخى موزههاى جغرافيايى، به عنوان مركز ژئوپلتيكى نصب چنين مجموعههايى خواهند بود. از جمله اين مناطق مىتوان، به لهستان، چك، مجارستان و آذربايجان اشاره كرد. هريك از مناطق ياد شده مىتواند، بخشى از جغرافياى راهبردى براى اجراى اين طرح تلقى شود.
در اين چارچوب، ماشين جنگى نظام سلطه، با همدستى آشكار و پنهان گروههاى افراطى مذهبى، تلاش كرد كه راه مرزبندى جديد را در جنگ تمدنها بجويد؛ از اين رو، طرح مسئله انسجام اسلامى، پاسخى است متفكرانه، براى مقابله با تئورى مرزبندى جديد نظام سلطه.
از اين رو، نام گذارى سال ٨٦ به عنوان سال »اتحاد ملى و انسجام اسلامى«، نشان از اهميت اتحاد و انسجام ميان مسلمانان، از هر مذهب و گرايشى و با هر ديدگاه و روشى دارد. دامن زدن برخى رسانههاى جهان به تقابل ميان شيعه و سنى از يك سو، رقابت و شايد كينه تاريخى بين عرب و عجم يا عرب و فارس از سوى ديگر، يكى از اصلىترين موضوعاتى است كه امروز منطقه خاورميانه، به خصوص عراق پس از صدام را دچار بحران كرده است؛ اما واقعيت اين بحران در كجاست؟ آيإ؛ اساساً بحرانى به نام اختلاف شيعه و سنى، بحرانى واقعى است يا ساختگى؟
محدوديتها و مشكلات فرا روى انسجام اسلامى
١. با اينكه مفهوم »جهان اسلام« در ادبيات سياسى امروز، مفهومى شناخته شده است؛ اما اين سؤال همچنان مطرح است كه »جهان اسلام« در واقع دنيايى ناهمگون، متفرق و حتى متضاد است. چيزى به نام جهان يكپارچه، واحد و هم نظر اسلامى، على رغم دين واحد و مشترك وجود ندارد؛ نه تنها ديدگاهها و مواضع دول و حكومتهاى ممالك اسلامى در مسائل مختلف سياسى جهان نا هماهنگ، متشتت و گاهى متعارض هم است، بلكه نهضتها و گروههاى سياسى - دينى در كشورهاى اسلامى، ديد و سياست يكسان و مشابه در تحولات و رويدادهاى مربوط به جهان اسلام و خارج از آن ندارند؛ حتى در جوامع اسلامى و دنياى اسلام تفسير و برداشت يكسان و مشابه بر سر مسائل مختلف دينى و مذهبى وجود ندارد.
اين ناپيوستگى و چند گانگى، افزون بر مسائل اجتماعى و سياسى، حتى بر موضوعات عبادى مسلمانها سايه افكنده است. هنوز كشورها و جوامع مسلمان، با داشتن دين واحد اسلام، موفق نشدهاند كه روزهاى عيد دينى خود را در اعياد رمضان و اضحى، يكسان و واحد بسازند؛ چه رسد به مسائل پيچيده سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و نظامى كه در هر كشور اسلامى، با ديدگاههاى متفاوت تفسير مىيابد و با روشهاى مختلف و متضاد عمل مىشود.
٢. با اينكه تفرق و چند گانگى در دنياى اسلام، يك اختلاف سطحى و معمولى نيست و همچنان اين نا پيوستگى و اختلاف، تنها گروهها و دستههاى كوچك را در بر نمىگيرد و در حالى كه دنياى اسلام از لحاظ مذهبى به دو فرقه اصلى تسنن و تشيع تقسيم مىشوند، احزاب و گروههاى مختلف سياسى و اجتماعى ديگر، در داخل جوامع شيعه و سنى، به اين تقسيم شاخ و برگ بيشترى مىبخشند؛ نه تنها برداشت و عملكرد دو فرقه اصلى در برخى مسائل مختلف مذهبى و بسيارى مسائل سياسى و اجتماعى متفاوت است، بلكه اين تفاوت و اختلاف تا مرز تعارض و خصومت ميان گروههاى متعدد هر دو جوامع شيعه و سنى كشيده مىشود.
افرون بر آن، گروهها و طيفهاى متعدد و مختلف در درون احزاب و جمعيتهاى مختلف سياسى و اجتماعى سنى و شيعه، در نفاق و خصومت به سر مىبرند. هر يك از اين گروهها در داخل خود اختلافات ديرين و حل ناشدهاى را حمل مىكنند كه تا مرز تكفير و قتل همديگر به دشمنى دست مىيازند.
{P . محمد اكرام انديشمند، »جهان اسلام و جنگ لبنان« ١٨ جولاى، ٢٠٠٦، مراجعه فرماييد به سايت: P www.paymanemeli.com}
٣. البته دلايل و عوامل تفرق و خصومت در جهان اسلام، موضوع بحث اين نوشته نيست. در حالى كه اين پديده، در جاى خود مىتواند، يك واقعيت انكارناپذير در دنياى اسلام و كشورهاى اسلامى، قابل درك و مشاهده باشد، ارزيابى و شناخت عوامل و دلايل آن، به بحث جداگانه نياز دارد؛ اما واقعيت اين است كه دگرگونىها و اختلافات درون مذهبى، هرگز موجب از همگسيختگى كامل در درون جهان اسلام نگرديده است. موضوعاتى از قبيل فلسطين، آيين عبادى حج و... مباحثى است كه انسجام ميان مسلمانان را به همراه داشته است.
شيعه و سنى؛ تفاوت مذهبى يا ابزارى براى مرزبندى جديد بين المللى
٤. به صورت تاريخى، مسئله شيعه و سنى، به عنوان يكى از موضوعاتى كه غالبا در فضاى اعتقادى و كلامى مورد بحث قرار مىگرفت، مطرح بوده است؛ اما چندى است كه به عنوان يكى از مسائل مهم و اساسى در جهان اسلام به آن نگريسته مىشود. مظهر اين دوگانگى، در منطقه خاورميانه ترسيم مىشود. منطقه خاورميانه، به لحاظ دارا بودن ذخاير غنى نفت و گاز از نگاه نظام سلطه، نبايد در عرصه روابط بين الملل يكپارچه و منسجم عمل مىكرد. اساسا نظام سلطه، به هر گونه اتحاد و انسجام كه تأمين انرژى را تهديد كند، مخالفت مىكند؛ از اين رو ايجاد اختلاف بين شيعه و سنى مىتوانست، اين يكپارچگى را متزلزل سازد.
٥. بى اينكه خواسته باشيم، وارد منازعات موجود در بحث اختلافات شيعه و سنى بشويم، برخى گروههاى افراطى شناخته شده كه از مدتها توسط نظام سلطه ساخته و پرداخته شده بودند، در كنار برخى دولتهاى طرفدار نظام سلطه، به اين بحث دامن زدهاند.
٦. همان گونه كه مىدانيم، شيعيان حدود ١٥ درصد جمعيت عربستان را تشكيل مىدهند كه در منطقه »احزا« و »قطيف«، در جنوب شرقى عربستان ساكن هستند. همه اين مناطق نيز نفت خيز است. فشار بر اينها بسيار زياد بود؛ اما اين فشار را نه همه اهل سنت، بلكه تنها گرايشى خاص از اهل سنت اعمال مىكرده است. اين گرايش خاص هنوز حضور دارد؛ اما علت اين فشار، نوع برداشت اهل سنت در يك شرايط و زمان خاص بود؛ براى مثال در يك دوره، انقلاب ايران موجب تشديد اين فشارها شد. اما از سال ١٩٩٠ به اين سو، دولت عربستان خود سعى كرده است، از ميزان اين فشارها بكاهد؛ اما گرايشى از اهل سنت وهابى در پاكستان و عربستان و امروز در عراق و در ميان القاعده تقويت مىشود كه مدافع برخورد با شيعيان است. بايد ببينيم ريشه اين گرايش چيست؟ صف بندىها مدام در حال تغيير است. عربستان، يعنى نهاد رسمى اهل سنت، زمانى در مقابل كمونيسم افغانستان قد علم مىكند. در زمان ديگر »القاعده« كه گرايش بنيادگرايى دارد، با امريكا درگير مىشود. همه اينها نشان مىدهد كه چگونه نظام سلطه از اين اختلاف استفاده ابزارى مىكند.
٧. نقش امريكا و عربستان در تحولات لبنان نيز قابل توجه است. پس از جنگ ٣٣ روزه اسرائيل عليه حزب الله لبنان كه با پيروزى حزب الله همراه بود، واكنش مناسبى از سوى دولتهاى عربى منطقه صورت نگرفت. اين تجاوز آشكار اسرائيل كه با حمايتهاى همه جانبه صهيونيسم جهانى و هم پيمانان منطقهاى آنها انجام گرفت، موجى از تنفر نسبت به سياستهاى امريكا را در جوامع در پى داشت و آنها را به واكنش در برابر سياستهاى جنگ طلبان واداشت. از سوى ديگر شرايط، خلاف انتظار طراحان، حاميان و مجريان اين جنگ، به نفع دولتها و گروههاى مخالف سياستهاى غرب در منطقه پيش رفت و موقعيت آنان از پيش مستحكمتر شد و بر عكس، موقعيت هم پيمانان منطقهاى اسرائيل و امريكا، به شدت تضعيف شد. بديهى است كه اين مسئله مطلوب امريكا، رژيم صهيونيستى و هم پيمانان غربى و عربى آنها نبود و آنان از اين ماجراجويى طرفى نبستند؛ به ويژه امريكا و عربستان كه به شدت عليه حزب الله موضعگيرى كرده بودند. سفر كانداليزا رايس وزير امور خارجه امريكا به منطقه نيز با هدف تقويت اين كشورها و انسجام آنان، در شكلى جديد انجام گرفت كه وى از آن با عنوان نيروهاى ميانه رو ياد كرده است.
٨. اتحاديه اروپا نيز به عنوان يكى از مهمترين مجموعههاى مطرح در نظام بين الملل، تلاش كرده است، در تحولات منطقهاى نقش ايفا كند. پايان جنگ سرد و فروپاشى شوروى فرصت جديدى به اتحاديه اروپا داد تا بتواند خود را به عنوان يك قدرت جهانى در عرصه روابط بين الملل نشان دهد. از همان آغاز، تشكيل اين اتحاديه، به عنوان يك قدرت در حال شكلگيرى، اين سئوال اساسى را در پى داشت كه اين اتحاديه چگونه با ايالات متحده كه به دنبال برقرارى نظم جهانى يك جانبه است، تعامل خواهد داشت. بحران عراق تا اندازه زيادى فقدان استراتژى اتحاديه اروپا را در اين باره نشان داد. ايجاد دو جبهه متفاوت در اين اتحاديه، يكى به رهبرى فرانسه و آلمان كه با هر گونه همراهى و همكارى اين اتحاديه با امريكا در حمله به عراق مخالفت مىكرد و ديگرى به رهبرى انگليس و اسپانيا كه همراهى با امريكا را ترجيح مىدادند، نشان داد كه تا چه اندازه اين اتحاديه براى مقابله با بحرانهاى جهانى فاقد استراتژى منظم و يكپارچه است.
٩. در خصوص نقش اتحاديه اروپا در بحرانهاى منطقههاى، به خصوص بحران فلسطين و اسرائيل و نحوه تعامل آن با ايالات متحده امريكا، واقعيت اين است كه از آغاز به جريان افتادن روند مذاكرات صلح خاورميانه در سال ١٩٩١ در مادريد، امريكا از هيچ كوششى براى دورنگاه داشتن اروپا از مذاكرات دريغ نكرد. در آن دوران، جورج بوش پدر، رئيس جمهور وقت ايالات متحده، بر اين تصور بود كه حذف اتحاد جماهير شوروى از معادلات جهانى، فرصت مناسب را براى بسط نفوذ و دخالت امريكا در سر تا سر دنيا فراهم كرده است، بنابراين امريكا بايد با ناديده گرفتن قدرتهاى دست دوم، رهبرى بلامنازع خود را بر جهان تك قطبى تثبيت كند؛ اما اتحاديه اروپا با اين رهيافت يكجانبه گرايى امريكا مخالف بود و اصرار داشت كه جهان، به ويژه منطقه خاورميانه پيچيدهتر و خطرناكتر از آن است كه تنها يك ابرقدرت بتواند، همه هزينههاى ناشى از دخالت در حوزههاى بحران خيز را تحمل كند.
واقعيت اين است كه ايالات متحده پس از ناكامىهايى كه در پى رهيافت يكجانبه گرايى به دست آورد، تلاش كرد تا اندازهاى راه را براى اتحاديه اروپا، در حل بحرانهاى جهانى باز كند. اين موضوع را به ويژه دولت جرج بوش پسر در جريان حمله نظامى كشورش به عراق و مشكلات امنيتى ناشى از آن، به درستى درك كرد؛ همان گونه كه سالها پيش از آن، اروپايىها در جريان بحران بالكان، دريافتند كه بدون قدرت نظامى و سياسى امريكا، قادر به فرو نشاندن بحرانهاى وخيم قاره خود نيز نخواهند بود.
١٠. پس از فراز و نشيبهاى فراوان در روابط ميان اتحاديه اروپا و امريكا، به نظر مىرسد كه روند تحولات جهانى و ظهور تهديدهاى مشترك عليه قدرتهاى دو سوى آتلانتيك، و ناكامى امريكا در يكجانبه گرايى در بحران عراق و طرح خاورميانه بزرگ، از يك سو امريكا را متقاعد كرده است كه حتى يك ابرقدرت يكه تاز نيز از داشتن متحد بى نياز نيست و از ديگر سو، اتحاديه اروپا را به اين نتيجه رسانده است كه همراهى با امريكا، براى حل بحرانهاى جهانى، كم هزينهتر از مناقشه با اين كشور، بر سر مسائل كم اهميت است. با اين همه، فقدان استراتژى واحد اتحاديه اروپا براى تعامل با ايالات متحده امريكا موجب شده است تا سياست خارجى اين اتحاديه، در بحرانهاى جهانى نا كار آمد باشد.
١١. به نظر مىرسد، جنگ ٣٣ روزه حزب الله لبنان و اسرائيل، تا اندازهاى اين موضوع را روشن ساخت كه ايالات متحده به تنهايى نمىتواند، در بحرانهاى بين المللى يكه تاز باشد؛ از اين رو امريكا با دور نگداشتن خود از حضور در نيروهاى حافظ صلح، با اصرار اين نقش را به اروپا واگذار كرده، از ديگر سو، اروپا با پذيرش هزينه اعزام نيروهاى خود به منطقه پرخطر جنوب لبنان، ارادهاى جدى براى ايفاى نقش در خاورميانه از خود نشان داده است. بى ترديد اگر نيروهاى تحت فرماندهى اروپا در جنوب لبنان، موفق به اجراى دقيق و كامل قطعنامه ١٧٠١ شوراى امنيت و استقرار نظم و ثبات در مرز اسرائيل و لبنان شوند، اين مسئله، رهبران كشورهاى منطقه را متقاعد خواهد كرد كه اروپا مىتواند، در منطقه خاورميانه نقش مثبتى داشته باشد؛ ولى با نگاهى به رويدادها و تحولات سياسى اخير لبنان، نقش اتحاديه اروپا در اين منطقه همچنان زير سؤال رفته است.
خلاصه و جمعبندى
١٢. نظم نوين جهانى ناشى از فروپاشى شوروى و خلأ قدرت برتر در نظام بين الملل، براى مدتى ايالات متحده را به قدرتى بلا منازع در جهان مبدل ساخت؛ اما مسائل پس از حادثه يازده سپتامبر ٢٠٠١ به افول قدرت امريكا در صحنه بين الملل دامن زد كه از جمله آنها مىتوان، به ظهور چين به عنوان قدرت بزرگ اقتصادى كه ممكن است، قدرت اقتصادى آن از امريكا پيشى بگيرد، اصرار كره شمالى به راه اندازى پايگاههاى هستهاى، عزم ايران براى استفاده صلحآميز از انرژى هستهاى، عدم حمايت اروپايىها از جنگطلبى جرج بوش، عدم استقبال عربها از پروژه دموكراسى كردن كشورها، و مقاومت امريكاى لاتين به رهبرى هوگو چاوز در برابر كاپيتاليسم در حيات خلوت امريكا اشاره كرد.
١٣. اما در صحنه بين الملل، فروپاشى نظام كمونيستى و متعاقب آن تجزيه اتحاد جماهير شوروى موجب شد، تا نظام بين الملل دوباره تعريف گردد. اين باز تعريف، بيشتر جنبه ايدئولوژيك پيدا كرد تا آنجا كه حتى پاپ به عنوان يكى از شخصيتهايى كه كمتر وارد منازعات مذهبى مىگرديد، خواسته يا ناخواسته، وارد اين جنگ مذهبى شد. ملاقات ماههاى گذشته بوش و بلر با پاپ، به عنوان رهبر مسيحيان، نشان دهنده شكلگيرى نظام روابط بين الملل جديد در محور مباحث مذهبى و ايدئولوژيكى است.
١٤. نظام سلطه براى ترسيم استراتژى خود، به باز تعريفى در روابط بين الملل نياز دارد. اين باز تعريف، پس از حادثه يازده سپتامبر، بر مفاهيم مذهبى و ايدئولوژيك استوار گرديد. مرزبندى شيعه - سنى، اسلام سياسى - اسلام غير سياسى و راديكاليسم اسلامى - ميانه روهاى اسلامى، در راستاى اجراى اين سياست قرار مىگيرد.